بازگشت   پی سی سیتی > هنر > فیلم سينما تئاتر و تلویزیون Cinema and The Movie > اختصاصی - نقد و بررسی فیلم

اختصاصی - نقد و بررسی فیلم در این تالار نظرات شخصی کاربران سایت در مورد فیلمهای مختلف گذاشته خواهد شد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض اینجا بدون من فیلمی قابل تحسین از بهرام توکلی که باید از نو شناخته شود ( نقد تحلیل و توضیح ابهامات)

اینجا بدون من فیلمی قابل تحسین از بهرام توکلی که باید از نو شناخته شود ( نقد تحلیل و توضیح ابهامات)

مقدمه :

فیلمهای زیبایی هستند که در مورد اونها چیزی ننوشته ام و آنها را به سلیقه ی خود بینندگانی که از دوستانم هستند واگذار کرده ام
اما اینجا بدون من فیلمیست بسیار درخور توجه و زیبا که اگر بر اثر غفلت یا بی حوصلگی درست به ذره ذره قطعات اون دقت نشه فیلم در حد یک فیلم هندی یا فیلم فارسی , سطحی و یا گیشه ای میشه
فیلمی که در سکانسهای به ظاهر حاشیه ای مثل شیرینی پخش کردن مادر در محل کار با صدایی مبهم و گم در شلوغی سارا (همکار مادر) میگوید هم شیرینی عروسیه هم بازنشستگی قطعات پازلی رو به دست ما میده که بپذیریم هیچ طور دیگری نمیتوان انرا و داستان فیلم را چید , که این فیلم فقط یک پایان دارد یک دریافت دارد یک داستان دارد

گاهی زیبایی ها و لذات ناب یک اثر را دوست داری برای خودت نگه داری چون اونها رو بی توضیح و با حس دریافت کرده ای و توضیح و تزریق لذت ان به دیگران ان مزه شیرینی که برای خودت داشت را نمیتوان به آنها داد
اما اخر پرحاشیه و ابهام زای این فیلم که برای حل ابهامات ان تمام کلید ها و
توضیحات در بطن فیلم پیشتر داده شده و عدم پرداخت به اونها در هیچ کدام از نقدها و نوشته هایی که از ان دیدم و حتی برداشتهای غلط و حمله های کاملا اشتباه به این فیلم باعث شد دوست داشته باشم لذتی که از این فیلم بردم را سعی کنم بازنویس کنم
شاید همه مثل من پیشتر فیلم زیبای تاوان _کفاره_ اقای رایت رو ندیده باشند
شاید همه حوصله نکرده باشند دقائق پایانی فیلم را هم دیده باشند
اما نه مگر که کلی شاهد و مثال ریاضی وار و دقیق پیشتر برای حل مساله در فیلم گنجانده شده بود نه مگر واضح تر از این که اقای توکلی برای انکه تفسیر و تحلیل سطحی نکنیم و به اشتباه نیفتیم و گیج نشیم ده ها سکانس از جمله این جمله کلیدی که "حتی اگر خودمم(احسان) گیج شدم که حقیقت و خیال کدومه لااقل مطمئن هستم که دیگه به اون خونه بر نمیگردم و روی اون کاناپه دراز نمیکشم که به رفتن فکر کنم و این مرز واقعیت و خیاله" و بلافاصله در سکانس بعدی میبینیم احسان روی کاناپه س و توی فکر ! از این سیگنال قوی تر برای اینکه بقیه داستان از اونجا به بعد به علت اینکه دیگه احسان اطلاعی از اتفاقات و اخبار و مادر و خواهر نداره چون برای همیشه اونجا رو ترک کرده , توسط خودش در فیلمنامه ای که احتمالا سالها بعد شروع به نوشتنش کرده تعمدا عاقبت به خیری رو رقم زده برای کسایی که هنوز توی ذهنش نمرده اند اما شاید واقعا مرده باشند و خودکشی کرده باشند
نظر من و احتمالا نظر احسان این هست که کمی بعد از سفر احسان , مادر شیر گاز رو یه شب باز میکنه و تمام ....
اما احسان با اینکه این مساله رو میدونه اما دوست داره در فیلمش در داستانش ادمهایی که شاید باید پیششون میموند و نموند و شاید مردند رو زنده نگه داره
اگر حقیقت محاله فرض محال که محال نیست
اگر در حقیقت مادر من به ارزوهاش نرسید اگر نتونست ازدواج دختر و خوشبختی پسرش رو ببینه اگر نوه ش رو بغل نگرفت چرا من در داستان خودم این مادر رو خوشبخت نکنم و به ارزوهاش نرسونم ؟
"کسایی که پشت سر هم یه فیلمو دو بار تماشا می کنن به نظر آدمای عجیبی میان اما این احساسیه که نمی شه به همه توضیحش داد. وقتی هنوز شخصیتای یه فیلم تو ذهنت زنده ان و دارن نفس می کشن می تونی روی پرده به چشماشون خیره بشی. می تونی باهاشون حرف بزنی. می تونی سرنوشتشونو تغییر بدی. اینطوری می تونی واقعیتو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی. می تونی توی صندلی سینما فرو بری. لحظه ای که چراغا خاموش مي شن معجزه اتفاق می افته.درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده مهم فقط اینه که با همه توانت بتونی ادامه بدی همه چی درست از همین جا شروع میشه..."


بار اول که فیلم رو میدیدم تا قبل از اینکه تمام بشه و تا قبل از اینکه قسمت خیالی داستان شروع بشه واقعا فیلم من رو مجذوب خودش کرد
وقتی سیل اتفاقات خوب سریعا پشت سر هم رخ داد احساس کردم مثل خیلی فیلمهای ایرانی هپی اند وقت خودم رو تلف کرده ام و دوباره که به چند دقیقه پایانی فیلم رسیدیم فهمیدم که توکلی با این فراز و فرودش با من چه کرد
من هم بار اول گول خوردم و لذت همینه که همون بار اول این مساله رو بفهمی که چه اشتباهی کردی .

زیبا بود دوستان و من بسیار پسندیدم
و بسیار دیدم دوستانی که متوجه نشدن که اخر داستان تعمدا شبیه فیلم هندی بود و داستان واقعی بعد از ترمینال رفتن احسان دیگه تمام شد و اطلاعاتی حتی خود احسان هم از واقعیت نداره
شما دوست دارین دوستانتون که مفقود شده اند به طرز فجیعی کشته شده باشند یا اگر امکان این خیال وجود داره که اونها رو یه جای خوب و باصفا متصور شی انجا باشند ؟ شمایی که تخیل قوی ای دارید و همه میدونن که میتونین بنویسین فقط شرایط زندگی مادر و خواهر ه که نمیذاره شمایی که یه گروه مافیایی دنبالتونه و اسلحه لای مجله فیلماتون قایم میکنین ؟
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #2  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض روایت داستان فیلم اینجا بدون من بهرام توکلی با بازی صابر ابر فاطمه معتمد آریا نگار جواهریان پارسا پیروزفر

روایت داستان فیلم اینجا بدون من بهرام توکلی با بازی صابر ابر فاطمه معتمد آریا نگار جواهریان پارسا پیروزفر
خلاصه داستان : خطر لوث شدن داستان فیلم لطفا اگر تاکنون این فیلم را ندیده اید این قسمت را نخوانید

شخصیت ها:
داستان روایت قسمتی از زندگی یک خانواده تقریبا فقیر 3 نفره هست که فاطمه معتمد اریا نقش مادری رو بازی میکنه که همسرش سالها پیش به خاطر اعتیاد اونها رو ترک کرده یا از بین رفته و از اون جز یک قاب عکس بر روی طاقچه چیزی باقی نمونده
مادری که زندگی سخت و ناکامی از گذشته داره و تمام نداشته هایش را مثل خیلی از مادرهای دیگه برای تنها دخترش که از مشکل جسمی از ناحیه پا رنج میبره و نمیتونه بدون عصا و چوب دستی راه بره میخواد و تمام سعیش رو میکنه که دخترش ازدواج کنه و مجرد باقی نمونه و اونطور که خودش میگه مثل دخترایی که یک عمر سرکوفت زن برادر شون یا دامادشون رو میخورن نباشه

دختر خانواده یلدا به خاطر مشکل جسمی ای که داره چندان از خونه بیرون نمیره و اجتماعی نیست و از مردم و جاهای شلوغ عصبی و ناراحت میشه و نمیتونه تحمل کنه خانم جواهریان این نقش رو به زیبایی بازی میکنه و یلدا در دنیای کودکانه خودش و موجودات خیالی و فرضی و توهمات سیر میکنه شاید به نحوی اونها رو زیباتر و بهتر از دنیای ادم بزرگها میدونه یلدا مجموعه ای از عروسکهای شیشه ای داره حیوانات جنگل هستند و مدام با اونها حرف میزنه و هر یک روز در میان اون ها رو شستشو میده و تمیز میکنه به طور وسواسی
توکلی در مورد این ادم میخواد بگه که به خاطر رفتار نامناسب جامعه به خاطر تکرار های مکرر اطرافیانی مثل برادر از نقص جسمی اون با "شل" یاد کردن اون و اصرار و اجبار ها و شیوه نامناسب مادر , این ادم اجبارا در دنیا کودکانه و توهمی خودش مونده در حالی که این ادم میتونه عاشق باشه که دیدیم میشه این ادم میتونه به زیبایی علاقمند باشه که میبنیم هر روز جلوی اینه دستشویی ارایش مختصری میکنه و تا مادر بر میگرده ارایش رو پاک میکنه
این ادم میتونه به موسیقی علاقه داشته باشه که داره
و این ادم میتونه اشپز و خانه دار خوبی باشه و ذوق کارهای جنبی داشته باشه که داره ژله درست میکنه در ایام بیکاریش و وووو
اما به خاطر کانال اشتباه جامعه و اطرافیان این ادم در نهایت محکوم به فنا میشه که دیدیم شد .

احسان برادر یلداست با بازی زیبای صابر ابر با صدای گرفته ی خوشمزه و منگی به جا و مناسب
احسان در یک انبار کار میکنه با حقوق بسیار کم و ابدا از شرایط کارش راضی نیست
اجاره خونه میده کار میکنه و عشقش به سینما و نویسندگی ناکام مونده اما قوه خیال قوی ای داره و به دنبال این هست که اون رو بارور کنه
به خاطرمشکلات بسیار زیاد زندگی به این نتیجه رسیده که با این وضعیت دیگه نمیشه ادامه داد و راهی نداره جز راهی که سالها پیش پدرش رفته بوده , ترک کردن خانواده و رفتن
مدتیه که به رفتن فکر میکنه قراره بره جنوب و یک دوست که قبلا هم سطح و هم مسلک خودشون بوده و قبلا رفته الان پیشرفت کرده و قاچاقی ادم رد میکنه (البته تضمینی ! )
قراره بره و اون ردش کنه بره ...
این مساله رو با دوست صمیمیش رضا هم در میون میذاره که اون بیشتر با تمسخر به این مساله نگاه میکنه .

رضا : پارسا پیروز فر که مدت زیادی بود فیلمی ازش ندیده بودم دوست صمیمی احسانه هم بیرون هم در محل کار کمی منطقی تر و مسلط تر به نظر میرسه
رضا نامزد داره که میخواد با اون ازدواج کنه اما هنوز به احسان چیزی در موردش نگفته
رابطه رضا و نامزدش خوب به نظر میرسه در سکانسی که در ساندویچی هستند گرم گرفتن صحبت و خنده های رضا با نامزدش مشهوده و او بر اثر علاقه عکس نامزدش رو هم همیشه همراه خودش داره
ادمیه که حالش خوبه دلشم خوبه ادمیه که وسط یه بحث جدی و اجتماعی در لحظه که ازش بپرسی دلت چی میخواد دلش ساندویچ بخواد , این ادم نمیتونه حالش خوب نباشه نمیتونه افسرده باشه یا دلش نامزدش رو نخواد و اجباری باشه
ادمها چیزهایی میخوان که ندارند
اون لحظه دلش کسی رو نخواست که سرش رو بذاره روی شونه ش گریه کنه توجه اجتماعی نخواست کسی رو نخواست که درکش کنه بلکه یه ساندویچ خواست یعنی گرسنه ش بود افسرده نبود حالش خوب بود در حالی بغل دستش دوستش احسان حال دیگه و خواست دیگه ای داشت
رضا همه چیش تکمیل بود دلش هم خوش بود اواز میخواند اوازی با متنی نه سرد و افسرده بلکه پر از شور و نشاط :

"روز و شب با شور و طرب چون مرغ عاشقی دل بیدار من/ پر کشد هر سو بیقرار / شاید بنگرد رخ دلدار من/سبک و باد سحر و کند به هر سو گذر ... "





بنابراین ایشون نامزدش رو دوست داره از جنس خودشه و مادرشم اونو در مراسم روضه و ختم پیدا نکرده .
برای درک بیشتر این مساله میتونیم رجوع کنیم به شخصیت نظیر ایشون در نمایشنامه باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیام اونجا اون ادم کاملا منطقی بودن و استوار بودن پرفکت بودنش مشهود بود .

از موسیقی نوشتم , موسیقی این فیلم خیلی خوب بود اضافه نبود زیاد نبود اما کافی بود در بعضی لحظات واقعا میچسبید
همونطور که گفتم مثلا در بالا برای نشان دادن شخصیت رضا قطعا ترانه ی مناسبی انتخاب شده بود
این انتخاب های درست برای شخصیت مادر هم وجود داشت
انتخاب "شب انتظار داریوش رفیعی" برای سکانسی که مادر مغمومانه داره یه فنجان چای رو مینوشه و میره توی فکر قدیما و خودش و زندگی سختش و همسرش و ترانه ادامه پیدا میکنه با شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ی ناکامی از هجر تو پیمودم ...
این ادم هم میتونست باده ی ناکامی ننوشه هجران رو نکشیده باشه و میره توی فکر
خودش کشیده حالا چیکار کنه لااقل ادامه زندگی تباه شده ی خودش رو در دخترش به خوبی داشته باشه
خوشبختی زندگی دخترش معنای خوشبختی خودشم هست بخت گمشده ی خودش رو در زندگی دخترش به واقعیت برسونه (بخت گمشده امین الله رشیدی چندین بار در این فیلم به گوش میرسید)
در کفاشی هم صدای موسیقی کردی به گوش میاد که از رادیو پخش میشه فکرکنم .
همونطور که دیده میشه موسیقی ها بازگو کننده ی حس و حال کسیست که داره گوش میکنه پس اون شعر و اواز رضا هم واقعا از حال خوب و رضایتش از نامزدش حکایت میکنه نامزدی که اگر اجباری بود باهاش شوخی نمیکردی توی تلفن (وقتی که میگه البته تضمینی ! ) .
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

روایت داستان فیلم اینجا بدون من بهرام توکلی با بازی صابر ابر فاطمه معتمد آریا نگار جواهریان پارسا پیروزفر


خلاصه کلی و کوتاه داستان (ادامه) :
خطر لوث شدن داستان فیلم لطفا اگر تاکنون این فیلم را ندیده اید این قسمت را نخوانید

خلاصه داستان در چند جمله :

مادر بسیار نگران ازدواج نکردن و بالارفتن سن دخترش هست و تا پیدا شدن یک خواستگار کلی سعی میکنه خودش رو دخترش رو در خوشحالی و امیدواری نگه داره که این اتفاق حتما میفته و ...
مادر متوجه میشه دخترش که مثل همیشه از اجتماع و جای شلوغ و مردم گریزان هست کلاسهای گل چینی که ثبت نام کرده بوده رو نمیرفته و به جاش توی خیابون میمونده چون اونجا نتونسته بوده در مورد تکالیفش توضیح بده و مادر بسیار عصبانی میشه و براش روشن میکنه که اگر مجرد بمونه و ازدواج نکنه چه مصائبی در راه خواهد بود برای او
دختر برای اینکه مادر رو خوشحال کنه از علاقه ی مخفیش به دوست برادرش یعنی رضا صحبت میکنه مادر باور نمیکنه اما با توضیحات بیشتر مشخص میشه یکبار که رضا خونه ی احسان اومده بود اتفاقی اهنگی رو میخونن و ضبط میکنند
یلدا که در اتاقه میشنوه و به رضا احساس پیدا میکنه
یلدا که اینها رو برای مادر توضیح میده مادر کلی خوشحال میشه و سعی میکنه هر طور که شده ترتیبی بده که رضا یه شب شام بیاد خونه شون
به پلتیکهای خاص کار راه انداز ی که بعضی خانم ها در اون خبره هستند سر صحبت رو با احسان باز میکنه و بر لزوم اوردن اون پسره (بدون ذکر نام !) از محل کارتون برای شام و ازدواج کردن یلدا سخنها میراند
احسان که پیشتر بارها صدای نوار ضبط شده ی رضا رو از اتاق خواهرش شنیده بوده میدونسته جریان چیه و مادر منظورش چیه
یه شب شام رضا رو دعوت میکنند خونه
مادر کلی تدارک میبینه از پیش کلی مصائب میکشه برای نوسازی بعضی قسمتهای خونه مثل مبل و پرده و .... برای یلدا یه کفش پاشنه بلند میخره چون به نظرش قد دخترش کوتاهه
حتی توصیه میکنه که حتما ارایش کنه
یلدا که دقیقه نود از همچین اتفاق مهمی خبر دار میشه حالش عوض میشه ناراحت میشه هل میکنه و از همه بد تر کفش پاشنه بلند رو اصلا نمیتونه تحمل کنه میره توی اتاقش و بیرون نمیاد اما به هرحال با شعوذه و طامات بیرونش میارن ! حرف نمیزنه ناراحته مضطربه اما به هر حال مساله رو عادی میکنند
اما وقتی که پا میشه بره چایی بیاره پاهاش به هم میپیچه و میفته اما این مساله زود حل و فصل میشه .
روز بعد دوباره رضا میاد در خونه احسان رو ببینه چون موبایل رو جا گذاشته
یلدا نوار کاست صدای رضا رو بهش میده
توی تمام این مدت احسان در حال برنامه ریزی برای ترک خانه و خانواده بود که ار راه جنوب خودش رو به خارج کشور برسونه و زندگی جدیدی رو شروع کنه
اهل سینما و نوشتن هست و معتقده که اگه از دست مشکلات و غیر عادی بودن های خانواده خلاص بشه میتونه بنویسه
احسان کارهای تسویه حسابش رو انجام میده
چند روز بعد دوباره رضا خونه ی احسان اینهاست و مادر باز هم تدارک دیده
ترتیبی میده که یلدا و رضا تنها بشن و با هم صحبت کنند و پیشتر متن نطق رضا رو هم بهش دیکته میکنه
میگه به یلدا بگو چقدر عروسکهاش زیباست و ...
صبحت شروع میشه اما به سرعت یلدا حالش بد میشه و مضطرب میشه عرق میکنه و ...
رضا که متوجه هست داستان چیه میگه اگه بهت بخندم ناراحت میشی ؟ میگه چرا میگه واسه اینکه مساله به این کوچیکی (استفاده ازچوب دستی ) رو اینقدر گنده کردی
براش توضیح میده که چقدر دختر خوبیه
چقدر این مساله عادی و معمولیه و چقدر ادمهای دیگه هم شبیه اون هستند در مورد دنیای کودکی و خیالات و حرف زدن با در و دیوار و ...
همه چیز به خوبی پیش میره و صدای خنده و چهره بشاش رضا و یلدا و به تبع مادر موید همین نکته س تا اینکه
رضا عکس نامزدش رو به یلدا نشون میده و میگه من نامزد دارم
قسمت مهم از اینجا شروع میشه
یلدا حالش بد میشه همه چیز خراب میشه رضا سراسیمه از اونجا میره و مادر و احسان از همه جا بیخبر سعی میکنند یلدا رو اروم کنند و بفهمن چی شده
یلدا میگه مامان رضا نامزد داره
و تازه همه میفهمن چه اتفاقی افتاده !
مادر با عصبانیت به احسان میگه تو چطور نمیدونستی دوست صمیمیت نامزد داره فقط خواستی دهن ما رو ببندی /؟
احسان که راست هم میگفت میگه واقعا نمیدونسته نامزد داره
یلدا که حالش مدام داره بدتر میشه میگه مادر رضا رفت که با نامزدش به هم بزنه که در واقع واکنش عصبی ذهن یلدا بوده هم بعدها همچین اتفاقی نمیفته و هم اساسا حالا چه عجله ای بود ! و چرا اونطوری ! .
یلدا خودش زود میفهمه میگه مامان چرا تو و احسان اینطوری نگام میکنین ...
اونها هم میدونن که اوهام و واکنش عصبی یلدا باعث شده این حرف ساخته و پرداخته بشه و در واقع فهمیدن که عمق فاجعه طی چند ثانیه چقدر زیاد شده ...
به رضا زنگ میزنن گوشی رو جواب نمیده
روزها سپری میشه و یلدا حالش بدتر میشه عصبی میشه تشنج میکنه غذا نمیخوره لجوج میشه و مدام شرایط بد و بدتر میشه از طرفی به خاطر پرستاری از یلدا شرایط کاری و شعلی مادر به خطر میفته دعوا میکنه توی کارخونه و تقریبا اخراج و خونه نشین میشه
حالت عصبی و روانی یلدا بدتر میشه و همه چیز به سمت قهقرا سوق پیدا میکنه اینقدر شرایط بد میشه که حتی مادری که دغدغه اساسیش سیگاری نشدن و معتاد نشدن پسرش بود خودش درخواست سیگار میکنه
حال یلدا خرابتر میشه احسان به زور سعی میکنه بهش چند لقمه غذا بده اما نمیخوره بالا میاره عصبی میشه و احسان رو میزنه ...
احسان که عصبی بوده از مادر به خاطر برنامه های اشتباه و تصمیمای غلطش که مسبب این مسائل شد دیگه کم میاره میگه مادر راه راحت شدنمون اینه که یه شب شیر گازو باز کنیم وبریم بخوابیم ...
اوضاع بدتر میشه طوری که حتی مادر هم به این نتیجه میرسه ک مرگ بهتر از زنده مونده و از احسان میپرسه که ایا واقعا نظر اون شبش در مورد خودکشی راست بوده یا خیر ؟
احسان که شرایط رو اسفناک میبینه و از دست کارهای مادرش هم دیونه شده و از طرفی اینده ای فرضی ولی روشن برای خودش متصور شده همون طور که پدرش سالها پیش اونها رو ترک کرده بود مادر و خواهرش رو ترک میکنه
میره ترمینال و سوار اتوبوس میشه و میره به سمت جنوب
از اون طرف یلدا حالش خراب میشه میخوره زمین مادر به شدت نگرانش میشه احسان رو درخونه نمیبینه به موبایلش زنگ میزنه احسان جواب نمیده داخل اتوبوسه پیام اینه که خواهرت حالش بد شده زود برگرد خونه
سکانس اینجا همون سکانس ابتدایی فیلم هست که در موردش توصیح داده شده
احسان میگه حالم خوب نیست نمیدونم کجاها واقعیته کجاها تصوره نمیدونم کجام نمیدونم کجا میرم اما تنها چیزی که میدونم حقیقته و منو از اشتباه در میاره اینه که دیگه به اون خونه بر نمیگردم و دیگه روی اون کاناپه نمیشینم و به رفتن فکر کنم و الانی که اینها رو مینویسم دیگه توی اون اتوبوس نیستم
سکانس بعدی احسان داخل خونه س و روی همون کاناپه و داره فکر میکنه ... بنابراین یعنی از این جا به بعد دیگه حقیقت نیست
دیالوگ های اساسی و اتفاقات و قطعات پازل برای اثبات این مساله از اینجا شروع میشه هرچند که به نظرم نیاز به این همه تاکید من بر این مساله وجود نداره اما بعضی دوستان قبول نداشتند , در جلوتر به تفصیل خواهم گفت .
احسان که از اینجا به بعد رو خودش پردازنده ی داستان شده و دیگه از مادر و خواهرش خبری نداره سعی میکنه اروزهای زیبای مادرش رو در داستان و فیلمش به واقعیت تبدیل کنه و داستان رو اینطور ادامه میده که چند یه شب یلدا میگه رضا زنگ زد گفت با نامزدش به هم زده و میاد
فردا رضا میاد توضیح میده که چون اون دختره از جنس رضا نبوده باهاش به هم زده و میخواد با یلدا ازدواج کنه
خواستکاری میکنه
مادر سر کار برمیگرده
عروسی میکنند و بچه دار میشن و پاهای یلدا خوب میشه و به به به به به به به ! .
خلاصه داستان با ذکر جزئیات:

(ابتدا نوشته ی بعدی در مورد فیلم تاوان رو ببینید)
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض اینجا بدون من بهرام توکلی و فیلم تاوان جو رایت Atonement

اینجا بدون من بهرام توکلی و فیلم تاوان جو رایت Atonement
فیلم تاوان Atonement (کفاره) معرفی و دانلود

اجازه بدید پیش از پرداختن به ادامه داستان فیلم و توضیحات , کمی از فیلم تاوان محصول 2007 که برنده جایزه گلدن گلاب و زیباترین لباس تاریخ سینما شده توضیح بدم .
این فیلم به کارگردانی رایت (در سن 36 سالگی) بر اساس رمانی به همین اسم ساخته شده
ایشون چند سال پیشتر فیلم بسیار موفق غرور و تعصب رو باز هم از رمان معروفی به همین نام بوده با همین سبک و سیاق و داستان و محیط و بازیگر اصلی رو در کارنامه خودش داره
خطر لوث شدن داستان

نقل قول:
سال 1935. برايوني تاليس فرزند 13 ساله خانواده اي مرفه شاهد مغازله خواهر بزرگ ترش سسيليا با رابي ترنر، ‏فرزند تحصيل کرده يکي از خدمتکاران شان است. برداشت هاي غلط و کودکانه برايوني از اين رابطه عاشقانه پاک و ‏علاقه غير منطقي اش به رابي که از سوي وي رد مي شود، راه را براي سوء تفاهم و فاجعه اي بزرگ باز مي کند. ‏مدتي بعد، پس از آزار جنسي يکي از بستگان خانواده، برايوني نزد پليس شهادت مي دهد که رابي ترنر اين کار را کرده ‏و سبب دستگيري و زنداني شدن او مي شود. وقتي جنگ دوم جهاني آغاز مي شود، رابي براي جنگ عازم جبهه شده و ‏سسيليا نيز که همچنان عاشق اوست، خانه را ترک و در لندن ساکن مي شود. برايوني که خود مي داند با شهادت دروغ ‏زندگي رابي و خواهرش را نابود کرده، ابتدا براي کفاره پس دادن داوطلب شغل پرستاري مي شود. اما ديدن رنج ‏ديگران کافي نيست و تصميم مي گيرد تا به ديدار سسيليا رفته و از او پوزش بخواهد. اما ديگر دير شده است....‏
در این فیلم احساسات اشتباه و غیر منطقی خواهر 13 ساله نسبت به پسر تحصیل کرده ی خدمتکارشون که اتفاقا خواهر بزرگتر (کیرانایتلی) هم بدو علاقمند است باعث میشه یک نوع حسادت و بعدها تصمیم گیری اشتباه بشه
خواهر کوچکتر که از طرف رابی درخواستش رد میشه شاهد مغازله عاشقانه خواهرش و رابی میشه
این مساله باعث میشه که خواهر کوچکتر بعدها که یکی از بستگان خانواده مورد ازار جنسی قرار گرفته احساس کنه کار رابی بوده و حتی اگر هم نبوده از او و خواهرش انتقام بگیره ...
مشکلات زیادی برای اونها پیش میاره مجبور به ترک اونجا میشن به خاطر شهادت خواهر کوچک و داستان ادامه پیدا میکنه
خواهر کوچک که بعدها بزرگ میشه و وقتی که میفهمه با حسادت و احساسات کودکانه ش چه بر سر خواهرش و اون پسر اورده سعی میکنه مساله رو جبران کنه
در ادامه فیلم میبنیم اون توی بیمارستان کار میکنه و زخمی های جنگ رو مداوا میکنه (رابی اون موقع رفته بوده جنگ بنابراین برای ادای دین به اون کاری رو مرتبط با جنگ انتخاب میکنه )
میبنیم خواهر بزرگ خواهر کوچیک رو بخشیده اونها زندگی خیلی خوب و عاشقانه ای دارند و همه چیز به خوبی پیش میره
در حالی که حقیقت امر این بوده که رابی در جنگ کشته شده و خواهر بزرگتر هم در غربت در یک پناهگاه زیر زمینی بر اثر جاری شدن سیل خفه میشه
خواهر کوچک که بعدها اون رو در کهنسالی میبینیم توضیح میده که من زندگی اونها رو خراب کردم اونها زا بین رفتند اما تصمیمی گرفتم کتابی بنویسم که در کتاب اونها رو بهم برسونم و اونها رو خوشخبت کنم
تنها کاری بوده که میتونستم براشون بکنم
اگر به طرز فجیعی از بین رفتند و من مقصر هستم بگذار در خیال من و در داستان من اونها زندگی خوب و عاشقانه ای داشته باشند
که این کتاب واقعا هم همینطوره .
ایده ی بینظیریه خصوصا اگر فیلم رو دیده باشین
و اگر پیش از توکلی این خلاقیت رو در اینجا ندیده بودم واقعا برای دیدن این ایده توی نمونه ایرانیش باید احسنت میگفتیم .





__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

Inja bedon e man خلاصه داستان فیلم اینجا بدون من

خلاصه داستان با ذکر جزئیات:
خطر لوث شدن داستان فیلم لطفا اگر تاکنون این فیلم را ندیده اید این قسمت را نخوانید

داستان با روایت و صدای گرفته ی احسان شروع میشه و ادامه پیدا میکنه و تمام میشه و خیلی جاها که احسان میگه و نظر میده و تحلیل میکنه کاملا احساس میکنی داخل یه نمایشنامه ای و دارن برات یه قصه تعریف میکنند
سکانس ابتدایی فیلم احسان داخل اتوبوسه و خوابه یا بیحاله حالش خوب نیست رگهای مغزش درد میکنند گرمشه و بدنش گر گرفته و داره به سمت جنوب حرکت میکنه و توضیحاتی میده :

از وقتی که سوار این اتوبوس شدم فراموش کردم کجام چرا اینجا نشستم و کجا دارم میرم
پوست صورتم گر گرفته رگهای سرم از شدت تب درد گرفته
مطمئنم الان که دارم اینها رو مینویسم دیگه توی اون اتوبوس نیستم

مادر (به سختی میشه فهمید اسمش فریده س) که در کارخانه مواد غذایی و کنسرو سازی کار میکنه با نگرانی خاصی اسمش رو توی لیست افراد اخراجی جستجو میکنه (جالبه توی لیست فاطمه و آریا دو تا اسم پشت سر هم اومده اند ! )
وضعیت کارخونه خوب نیست و باید تعدیل نیرو کنه
فعلا اسمی از مادر نیست اما تضمینی هم برای اتفاق نیفتادن این مساله در روزهای اینده نیست

یلدا طبق معمول مشغول شستشو دادن حیوانات شیشه ای تنها چیزهایی که میتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه و حرف بزنه هست
ما برای اولین بار میبینیم که یلدا مشکل داره در راه رفتن و چوب دستی داره اما اولین باری هم هست که میبنیم یلدا داره سعی میکنه که بدون چوب دستی راه بره
نمیتونه میفته و پای یکی از اسبهای شیشه ایش میشکنه
این اتفاق در نسخه اصلی نمایشنامه و فیلم هم دیده میشه اونجا مرد ارزوها (اسمهای اون کاراکترها رو یادم نمونده) این مساله رو به فال نیک میگیره و شکسته شدن پای اون اسبه رو اینطور تعبیر میکنه که برای اینکه بتونی روی پاهای خودت راه بری باید این پاهات (چوب دستی ها) رو کنار بذاری مثل این پای شکسته ی این اسب .

خانواده سر میز غذا هستند مادر تذکرهای مادرانه ش رو میده نگرانی های روزانه مادرها در مورد بچه هاشون رو باز گو میکنه
مادر زندگی رو کمی زیادی سخت میگیره زیادی نگرانه و ما با این خصوصیت مادر دراینجا اشنا میشیم
مادر مدام سعی میکنه امید و ارزو رو در دل خودش و دخترش در مورد اینکه کسی خواهد امد و با تو ازدواج میکنه رو نگه داره تکرار میکنه اصرار میکنه داستان سرایی میکنه تا اونجا که وای اگر کسی ازاین در بیاد تو و دامادمون بشه تا قبل از عقد که نمیشه بفرستمش توی اتاق دختره و اگه بشینه سریال نگاه کنه و شب نره خونه شون باید اینجا بخوابونیمش پس مبلی میخوام که تخت تاشو هم داشته باشه
تصور و تخیل و امیدواری در این حد .... شاید تصور و تخیل و خیالپردازی بچه ها که نشانه های زیادی ازش داریم مثل تعریف خاطره معتاد شدن و ادم کشی احسان و قایم کردن اسلحه لابلای مجله فیلم ها (بلافاصله و فی البداهه ) و یا علاقه دختر به دنیای عروسک های شیشه ای ریشه در همین قوه ی تخیل قوی مادر داره
شاید اون مادر هم مادری همچین داشته بنابراین نمیشه راحت محکوم کرد این زن رو
اتفاقا شاید اگر ما هم جای این مادر بودیم همین کارو میکردیم
میبینید گاهی تخیل و توهم بد نیست همونطورکه احسان کرد
من فکر میکنم این نوع تخیل مادرانه از جنس همون تخیلی هست که هدیه تهرانی در کاغذ بی خط ناصر تقوایی داره
خودش میدونه اه ندارن با ناله سودا کنند اما صبحها بچه ها ش رو به خوردن یه صبحانه مفصل لوکس دعوت میکنه وقتی از خواب بیدارشون میکنه در حالی که سفره چندان رنگین نیست
سرویسشون پیکان ه اما به بچه ها میگه لیموزین در خونه منتظرتونه و ....

به نظر میرسه احسان کمی به از اینکه مامان بیشتر از اون به یلدا میرسه و مواظبشه گله میکنه
مامان که برای یلدا اب پرتغال میاره احسان میگه مرسی من اب پرتغال برام خوب نیست (خصوصا که سرما هم خورده ! ) (پرتغال برای یلدا شلغم برای احسان ! شما کدومو انتخاب میکنین بچه ها ؟ )
یا جلوتر احسان به مامان میگه یلدا از بچگیش حساس و ... بوده و منم یبس ؟ (مامانش اینا رو گفته بود ! ).

مادر جملات مهمی سرسفره میگه که ما رو اشنا میکنه با اون خانواده و دغدغه های اون خانواده
نمیخوام که کلفت دست مردم بدم میخوام یه خانم دستشون بدم (پس دختر رو واسه این کلاس گل چینی فرستاده )
یا جلوتر میشنویم که در مقابل دیپلم فنی پسرم بگم اینم دیپلم هنری دخترم ...

مادر ناراحته از سینما و فیلم و اینکه پسرش دنبال سینما میره چون معتقده که کله ادم رو پوک میکنه و باعث میشه ادم از مسائل اصلی زندگیش دور بمونه جلوتر میبینیم که 200 تا از مجله فیلمای احسان رو بیرون میریزه .

در سکانس غذا خوردن سر سفره , تلویزیون یه فیلم ایرانی پخش میکنه که متاسفانه نتونستم بفهمم چه فیلمیه اول حدس زدم اجاره نشینهای داریوش مهرجویی باشه .


دوست خوبمون محمد پرسیده بود قضیه اتاق پیازها چیه
قضیه خاصی فکر نکنم داشته باشه صرفا یه کار خیلی سخته یعنی مثلا سخت ترین کار اون کارخونه اینه که توی اتاق پیازها باشی و پیاز پوست بکنی خب تنفس و چشمهای ادم دچار مشکل میشه
اما مادر برای اینکه خرج خانواده رودر بیاره و بتونه کاناپه رو عوض کنه اضافه کاری وایمیسه و میره اتاق پیازها (مثل اتاق تمساح های مرد دوهزار چهره!) یا وسائل ارایشی تلفنی بازاریابی میکنه
.


مادر رفته بود برای یلدا کادو بگیره برای پایان دوره کلاسهای گل چینی
اما متوجه شد که یلدا خیلی زود این کلاسو رها کرده چون اعتماد به نفس نداشته و حالش بد شده
بسیار عصبانی و ناراحت (در حدی که دوست داشت زمین دهن بازکنه !) بر میگرده خونه یلدا که به سرعت ارایشش رو پاک میکنه از دستشویی بیرون میاد و میره به سمت اتاقش
نکته ای که برای من در این فیلم خیلی مهم بود واقعی بازی کردن و اضافه کردن قسمتهای واقعی به فیلم بود
اینجا میبنیم مادر به شدت عصبانیه
وسط داد و فریادش میگه این حوله کو ؟ !
به نظر من یه کارگردان معمولی و یه نویسنده نه ذوق و نه حوصله این رو نداره که یه همچین حرکتی اضافه کنه به وسط اون دعوا
جلوتر میبینیم وقتی احسان داره با مامانش دعوا میکنه که شما غیر عادی رفتار میکنید و مادر میگه تو چرا به من میگی غیر عادی احسان با شگفتی میاد توضیح بده که من گفتم شما غیر عادی رفتار میکنید اما وسط حرفهاش استاپ میکنه و یه جمله دیگه رو (پیش از اتمام جمله فعلی )به زیبایی هرچه تمامتر میگه که چرا من هر چی میگم شما یه چیز دیگه میگین (دقیقه 29)
یکی از بهترین سکانسها و طبیعی ترین دیالوگا
خب نمونه ی اینجور طبیعی سازی ها رو واقعا کم میبینیم درسینمای ایران

البته یه سری چیزها هم هست که همیشه چون فیلمه باید اتفاق بیفته
مثلا مادر که نوار قدیمی رو از دوستش میگیره میاره برای بچه ها پخش کنه (شب انتظار داریوش رفیعی ) باید الان حتما از سر اهنگ و شعر شروع بشه ؟
خب این اتفاقات همیشه توی فیلم میفته و این از حالت طبیعی بودن خارجش میکنه مثلا خیلی خوب میشد که اگر اهنگ ازوسط شعر شروع میشد که ما حس اینکه داریم فیلم میبینیم بهمون دست نده .

مامان خیلی ناراحته از اینکه دخترش داره اینطوری پیش میره
بنابراین یلدا تمام سعیش رو میکنه که مامانش رو با گفتن اینکه از احسان خوشش اومده خوشحال کنه
شرحش رو در بخش خلاصه نوشتم .

یلدا در دو جای فیلم حداقل دروغ میگه یه جا مادر میپرسه که نوار صدای پسره رو داری که میگه نه
و جای دیگه اوائل فیلم که میپرسه کلاس گل چینیت رو میری و راضی هستی ؟ که میگه اره
اما مادر نه به سادگی میتونه دروغ مصلحتی بگه میتونه بگه شام امشب کار یلداست میتونه میوه کیلو (مثلا) هزار تومنی رو 4 تا دونه ش رو بذاره سر جاش و از میوه کیلو 1500 تومنی 4 تا بذاره به جاش
میتونه به دوستش بگه همین که تو شمردی کافیه اما بلافاصله بعد از رفتن اون شروع کنه به شمردن
میتونه دهن رضا حرف بذاره و به یلدا بگه بیا رضا میخواد چند تا سوال ازت بپرسه
راحت میگه همسایه طبقه پایین سفرن نمیخواد بری توی حیاط گردو بشکونی و .....
وحتی میگه "خداشاهده" که من به احسان چیزی نگفتم...
قاعدتا نباید برعکس باشه ؟



یکی از علاقمندی های سینما ی احسان فیلم گربه روی شیروانی داغ هست او هم مثل کارگردان فیلم یعنی اقای توکلی انگاری علاقه زیادی به تنسی ویلیام داره
نمایشنامه زیبای گربه روی شیروانی داغ هم مثل همین باغ وحش شیشه ای نوشته ی تنسی ویلیامزه که برنده جایزه پولیتزر شده و احسان برای برای چندم در سینما این فیلم رو میبینه
جدا توصیه میکنم این فیلم رو حتما دوبله ببینین و لذت ببرین دیالوگهای سنگین و طولانی ای داره اقای پل نیومن و خانم الیزابت تیلور هم در فیلم ایفای نقش میکنند
احسان در این فیلم حداقل دو بار در سینما دیده میشه که داره این فیلم رو میبینه و خودش هم اخر فیلم تایید میکنه که ادمی هست که فیلمها رو چندین بار ببینه
حتما دقت کنین که وقتی که داره این فیلم رو میبینه سینما تقریبا خالیه و کسی روی صندلی ها ننشسته طبیعی هم هست این تیپ فیلمها ی باارزش برای عوام ارزشمند نیستند وفقط کارگردانها و ادمهای خوش سلیقه ای مثل خودمون !که ببینن اینها رو
حالا بعدا از این نکته استفاده خواهم کرد که صندلی های سینما خالی بود !.

صحنه های مهم ی از فیلم داره به گوش میرسه از داغ ترین دعواها و دیالوگهای فیلم بود در اون فیلم هم همینطور که از دیالوگها مشخصه یه نفر (نیومن) نمیخواد با واقعیت اشنا بشه مدام میخواد به خودش بقبولانه که فلان مساله و حاضر نیست حقیقت رو بپذیره در حالی که تیلور میجنگه که حقیقت رو بهش یاداوری کنه .
شاید احسان داره فکر میکنه چقدر خوب بود من هم میتونستم مادرم رو از توهم اینکه یکی میاد و دخترمون عیبین داره و ... در بیارم .

رضا هم کنار احسان توی سینماست
اما فقط دفعه اول !
دفعه دوم دیگه نیست چون رضا هم ادم خاصی نیست و معمولیه

بعد از فیلم یه خرده صحبت میکنند احسان توی فاز فلسفه س رضا گرسنه شه دلش همبرگر میخواد
میرن ساندویچی
احسان از تصمیمش برای رفتن و ترک کردن خونه میگه
نامزد رضا زنگ میزنه
رضا که به احسان چیزی نگفته میره دورتر باهاش صحبت میکنه
شاهد یه دعوا در بک گراوند فیلم هستیم اون دور دور ها چند تا جوان دارند دعوا میکنند نمیدونم دقیقا دلیلش چیه که این صحنه گنجونده شده .

مادر که تمام مجله فیلمهای احسان رو پرت کرده بوده داره تلفنی بازاریابی میکنه برای محصولات ارایشی
مامان و احسان دعواشون میشه
احسان احساس خفگی میکنه میگه من پول این خونه رو میدم زحمت میکشم و ... ناراحته که رفتار های کودکانه دارند ماتیک میفروشه اضافه کاری میکنه که پول کاناپه در بیاره نکنه داماد روی کاناپه کهنه بشینه !

مادر با نگرانی زیادی بابت معتاد و سیگاری نبودن همسر اینده ی دخترش به احسان اونطور که در خلاصه داستان گفتم میفهمونه که باید یه خواستکار پیدا کنه برای خواهرش تا بتونه از شر ما (مادر و خواهر) راحت بشه !.

جلوتر میبینیم یه "کله خر وحشی نره خر که سواد نداره نمیتونه از رو بخونه" با احسان سر کار درگیر شده چون اشعارش رو مسخره کرده بوده
و رضا میگه دقیقا دلیلش همینه سواد نداره دنبال هیجانه و میخواد خودش رو خالی کنه
من هم قبول دارم که درصد زیادی از چیزهایی که برای ما ازار دهنده س صرفا به خاطر اینه که اون تیپ مردم هیجان توی زندگیشون نیست
واقعا مردم به اندازه ما اسباب سرگرمی ندارند
من سه روزه دارم در مورد یه فیلم برای 4 نفر توی سایتم مینویسم چون برام لذت داره
اما زندگی خیلی ها تعریف شده ثابت و یکنواخته چیزی خاصی توش پیدا نمیشه بنابراین سر به سر دیگران گذاشتن تیکه انداختن مسخره کردن یا حتی دعوای فیزیکی براشون میتونه جذاب باشه نمیتونم بگم اگر من هیجان نداشتم مثل اونها رفتار نمیکردم !.

رضا میگه برام بخون چی نوشتی شاید اصلا طرف حق داشته بهت بخنده !
احسان شروع میکنه
داستانی که میخونه چقدر شبیه زندگی خودشونه فقط توی داستان به جای اینکه شخصیت اصلی اسمش احسان باشه یه زنه
زنی که میخواد خواهرش را متوجه اطراف خود کند خواهری که مدام توی رویاست و میپندارد که کسی می آید و اورا به سفر میبرد و....


فیلم بعدی که احسان در خونه داره میبینه نمیدونم چیه اما موید همین احساسات و توهمات و وسواس یک خانم هست که نگران این هست که اگر تا میره حموم و برمیگرده تماس های مهمی رو از دست بده و نمیدونه لباس چی بپوشه
با وسواس خاصی گل سر و گل سینه و ... رو انتخاب میکنه و وو وو و /

احسان میگه قرار هست رضا فرداشب شام میاد خونمون ....
احسان فقط قصد داره که یه شب بیاد اونجا اما مادر از همین الان به فکر ازدواج هست .

در تمام فیلم مخالف بودن مادر با فیلم و سرکاری بودن تلویزیون دیده میشه
اعتقاد مادر اینه که فیلم و سینما کله ادمو پوک میکنه و .....
وقتی میخواد رضا و یلدا رو تنها بذاره بعد از اینکه سطل گردوها رو از رضا میگیره ببره تلویزیونم که داره با صدای جواد خیابانی گزارش فوتبال پخش میکنه خاموش میکنه یا وقتی احسان داره فیلم میبینه و تعریف میکنه رضا رو دعوت کرده مادر که هنوز نمیدونه کدوم رضا تلویزیون رو خاموش میکنه تا بقیه صحبتهاشون رو در ارامش و حواس جمع ادامه بدن ....

دو تا سکانس بود که حداقل یکیش قاعدتا میبایست از فیلم کات میشده اما نشده بود
من به یاد ندارم دیده باشم در یک فیلم ایرانی 2 تا خانم بالغ در رخت خواب در اغوش هم باشند
البته انچه که مهمتر بود دیدن جمله ی معروف کیا رستمی در مورد روسری به سر بودن هنرپیشه ها در سکانسهای داخل خانه و عدم تمایل ایشان به داشتن سکانسهای داخل خانه در فیلمهایشان , بود .

و سکانس دیگر انکه احسان برای اشتی با مامان بابت حرفهای دیشب در مورد معتاد شدن و ....بود .



"عزیز جون همیشه میگفت هر ارزویی بین خواب و بیداری داشته باشی خدا بهت میده , من هیچی نمیخوام مامان , اما من میخوام تو و داداشت خوشبخت بشی
تو عروسی کنی احسان عروسی کنه دختر تپل مپلت رو بغل کنی عصاتو بذاری کنار بعد واسه من از این ور حیاط بری اون ور حیاط
بعد من بازنشسته بشم یه روز بیام خونه تو چند روز برم خونه احسان , چرا فرق میذاری ؟ از الان یه روز خونه من چند روز خونه احسان ؟ اخه مردم میگن خودش پسر داره میره خونه دامادش میمونه ..."


این دیالوگهایی هست که بین مادر و یلدا در هنگام خواب رد و بدل میشه مسائلی که دقیقا در اخر فیلم اونها رو میبینیم !
همه چیز خوب شده همه چیز عالی شده حتی پای یلدا خوب شده رضا و یلدا ازدواج کرده اند بچه دقیقا دختر در اومده تپل مپلم هست و
حتی مادر هم بازنشسته شده _همونطور که در پست اولم گفتم در سکانس پخش شیرینی در محل کار میتونین بفهمین که شیرینی بازنشستگی هم هست_
و کلی چیز دیگه که همه اتفاق میفته !(جلوتور خواهم نوشت)
احسانه دیگه چیکارش میشه کرد! واسه دل مامانش همه ی اینها رو اینطوری رقم زد !.

احسان برای چندمین بار توی سینما داره فیلم گربه روی شیروانی داغ رو میبینه !


رضا امشب میاد و یلدا هنوز خبر نداره خبر دار میشه و سایر جزئیات رو قبلا همینجا نوشتم

یلدا رفته توی اتاق و بیرون نمیاد
رضا و احسان دارند صحبت میکنند و صدای زیبا عبدالعلی وزیری و اهنگ فوق العاده دوست داشتنی ترانه «نمي دوني» و بيستمين سالگرد خاموشي عبدالعلي وزيري

" پخش میشه اهنگی که مدتها در امضای من در سایت
و جالب که رضا هم اسرار سحرانگیز این اهنگ رو خیلی سریع تشخیص میده و وسط حرفهای جدی احسان میگه این کیه داره میخونه ؟ و میگه چه حالی داره صداش .... و احسان میگه دارم باهات حرف میزنمها ! (تری چییرز فور دیییر رضا ! )
یلدا ساکت نشسته و مامان داره از "کارهای مطالعه و اینای" یلدا میگه و احسان یلدا رو صدا میکنه که بهش بگه اوکی باش معمولی باش و خودت رو اذیت نکن و حتی اگر راحت نیستی برو توی اتاقت که توی راه پاهاش به هم میپیچه میفته مامان سند سازی میکنه ! که به خاطر اینه از صب تا حالا پای اجاقه و فشارش افتاده
اما رضا از اون حرفه ای تره و میگه نه اونجا فرش جمع شده منم اومدم پام گیر کرد! .

برق میره چون احسان قبض برق رو پرداخت نکرده بوده
شبا برق رو قطع میکنند به خاطر عدم پرداخت پول ؟
شمع روشن میکنند

گاف :
دقیقه 55 و
48 ثانیه نمای بیرون خونه رو میبینیم که با اینکه برق قطعه که اما قسمت لامپ در سقف روشنه و در واقع چراغی روشنه و کلا خونه روشنه ! .


چند روز میگذره و دوباره رضا میاد خونه احسان و بعد از اینکه با یلدا هم صحبت میشن و سعی میکنه حرفهای منطقی و امیدوار کننده ای در مورد خودش و مساله پاهاش بهش بگه در ادامه صحبتهاش عکس نامزدش رو به یلدا نشون میده .... قبل از نشون دادن عکس , لبخند برلبان یلدا بعد از شنیدن جمله تو مث خواهرمی میخشکه ....(توکلی کاملا تعمدا این جمله ای که لزوما الزامی بر وجودش وجود نداشت {چی شد!} میگنجونه بعد ها رضا که مثلا اومده خواستگاری میگه "راستش اون روز نتونستم با یلدا درست حرف بزنم {یعنی میخواستم بگم ازدواج کنیم} تا از نامزدم گفتم حالش بد شد منم ترسیدم با اون حالش چیزی به شما بگم گفتم شاید بد فکر کنین - اگر اینطور بود که بهش نمیگفت تو خواهرمی ....)
یلدا حالش بد میشه و رضا میره.....

سکانس بسیار زیبایی رو بعدش میبینیم که مادری که فکر میکرد تمام عمرش به فکر بچه هاش و دخترشه و تمام سعیش رو کرده که همه شرایط رو براش فراهم کنه حالا از طرف اطرافیان محکوم میشه به اینکه "کسی که به فکر یلدا نیست تویی مامان" زبون مامان وسط گریه بند میاد و جملاتی رو بدون صدا ادا میکنه .....
خیلی سخته که یه عمر فکر کنی داری بر علیه چیزی مبارزه میکنی اما اطرافیان بهت بگن تو خودت باعث شیوع اون مساله ای ....

احسان ایده اصلی ادامه داستان رو از توهم عصبی ای که به خوشایند یلدا و ساخته ی ذهن ش بود میگیره
یلدا میگه رضا رفت که با نامزدش به هم بزنه چون با یلدا احساس نزدیکی و شباهت بیشتری داره ! دو نفری که همدیگه رو فقط 2 بار دیدن و یکیشون فقط عاشق صدای اون یکی شده بوده !
همون احتمالات و نگرانی های فضایی ای که مادر زمانی داشت الان در یلدا ظهور میکنه یلدا نگران این هست که الان رضا زنگ میزنه و من روم نمیشه جلو احسان باهاش صحبت کنم .....ابتدای فاجعه س ..... مصیبت فکری یک نسل به سادگی در نسل بعدی تکرار میشه ...

احسان ایده خود کشی رو مطرح میکنه .....


احسان خونه رو ترک میکنه و میره
میره ترمینال و به سمت جنوب میره ...
در دقیقه 74 میگه که تنها چیزی که باعث میشه مرز رویا و واقعیت رو بفهمم اینه که مطمئنم دیگه به اون خانه بر نمیگردم و روی اون کاناپه نیستم
در سکانس بعدی میبینیم که احسان خونه س و روی کاناپه نشسته بنابراین از این جا به بعد قسمتهاییش زائیده ذهن احسانه و داستان واقعی تمام شده
داستان بازسازی شده ای هست که احسان سعی میکنه در اون خواست خواهرش مبنی بر تماس رضا و به هم زدن رابطه ش با نامزدش رو عملی کنه
داستای که مادر رو به رویاهاش برسونه مادر بازنشسته بشه یلدا عروسیکنه و یه بچه تپل مپل داشته باشه راه بره به سادگی و .....
اما قسمتهایی از داستان واقعی هم به ما نشون داده میشه مثل دعوای مادر با همکارش و اخراج احتمالیش
اینها دقیقا همه واسه اینه که ما هم مثل احسان ندونیم مرز خیال و واقعیت چیه


آنچه احسان در ادامه داستانش ترتیب داد :

1- احسان خونه س و نرفته
2- صاحب کار احسان ادم خوبی شده باهاش راه اومده اجازه میده یه روز در میان سر کار بره
3 -سعی میکنه مادر که احتمال خودکشیش بعد از شنیدن ایده خودکشی از طرف احسان خیلی زیاد هست رو بعدا با گفتن نه شوخی کردم رو منصرف کنه
4- یه شب بارونی رضا زنگ میزنه ! و میگه به هم زده و فردا میاد
5- حال یلدا خوب میشه و روحیه ش خوب میشه و گرسنه ش میشه
6- لبخند رضامندی رو بر لب مادر با پاسخ "اره" دادن به سوال "به نظرت یلدا حالش خوب شده ؟ " مینشونه
7 - رضا میاد خواستگاری
8- برحسب اتفاق! نامزده از جنس رضا نبوده و از مجالس زنانه پیدا شده و به هم نمیومدن
9 - همکارهای بداخلاق و زخم خورده همه خوب شده اند و می آیند پابوس ! و عذرخواهی
10 - همه زن ها پول کادو داده اند (زنهایی که اگه همکارشون 15 روز نباشه نمیپرسن چته )
11 - ترابی رئیس که همه را بدون خطا اخراج و تعدیل نیرو میکند مادر را با ان غیبتها و سرکشی ها میبخشد کلی پول و کادو به او میدهد و
12 - مادر را بازنشسته میکند ! (مهندس ترابی گفته مادر بیاد کارش داره ----> در دقیقه 87 میشنویم که سارا میگوید دوتا دوتا شیرینی بردارین خانم هم بازنشسته شده هم عروسی دارند )
13 - شعور سینمایی عوام بالا رفته ! و فیلمهای خفنی که احسان میدید طرفدار پیدا کرده و سینما ها شلوغ شلوغ هستند (دقیقه 88) فیلمی که احسان در سینما میبند را مشاهده میکنیم که اکثر صندلی های سینما پر هست و پیر و جوان به دیدن فیلمهای فاخر امده اند ) ( مادر را خوشبخت و خوشحال میکند خواهر را همینطور و برای خود نیز این ارزو را در فیلم به واقعیت تبدیل میکند) 2 پسر جوان دیده میشوند که با علاقه خاصی بعد از فیلم هنوز تمایلی به خروج سریع از سالن ندارند و در مورد فیلم و شخصیتهای ان هنوز صحبت میکنند کسانی که احتمالا ادامه دهنده راه کارگردان بزرگ احسان تقوی خواهند بود !


14 - احسان نام فیلمش را به جای " اینجا من و مامان و خواهر در خوشبختی مطلق" , "اینجا بدون من" انتخاب میکنه

فیلم هندیه این همه اتفاق خفن خوب و غیر ممکن با هم ؟


و در اخر باز هم یه نشونه میبینیم .... در سکانس
احسان روی صندلی نشسته و با اسودگی خیال فنجان به دست داره یه جایی رو نگاه میکنه
صندلی شبیه صندلی کارگردانهاست صندلی کارگردانها در صحنه ی فیلمبرداری فیلم
و احسان داره فیلم خودش رو کارگردانی میکنه
فکر میکنم ماتم اخر در صورت احسان طبیعیه
اون که یادش نرفته این فیلمه و حقیقت چیز دیگه ایه ....
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

Islander میگوید :


کوروش عزیز، خیلی ممنون برای نقد بسیار زیبا و کاملی که نوشتی. از خوندنش لذت بردم . و نکاتی هست که می تونم در مورد فیلم بهشون اشاره کنم.


- پایان فیلم همونطور که اشاره شده بدون شک داستانی بود که احسان داشت تعریف می کرد ، و خوشبختانه همه دوستانم که فیلم رو دیدند هم موافق بودند! نشانه هایی که با ظرافت در فیلم گنجونده شده بود و کوروش به همشون پرداخته بود،‌ خبر از همین پایان می دادند. و البته یه چیزی هم جا مونده بود!


- فیلم تاوان رو من چند وقت پیش دیده ام. اما یادم نمونده بود که "اینجا بدون من " پایانی مشابه با تاوان داره. عوضش یاد فیلم " inglorious Basterds "تارانتینو (2009) افتادم! که تارانتینو در جواب اشخاصی که می پرسیدن چرا پایان فیلم با واقعیت تاریخی سازگار نیست گفت این چیزی بود که من دوست داشتم اتفاق بیافته!


- از مواردی که وقتی برای اولین بار فیلم رو دیدم همه حس منو تحت تاثیر قرار داده بود فضای زمستونی فیلم ، سرماخوردگی احسان و اسم یلدا بود! و نظر دوستان رو که در این مورد پرسیدیم باز هم توافق داشتیم که زمستون نماد شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی میتونه باشه که احسان رو مریض کرده و همونطور که خودش اشاره می کنه گاهی احساس خفگی می کنه و اصلا نمی تونه نفس بکشه و یلدا رو کاملا خونه نشین و بدون اعتماد به نفس حتی برای درست کردن گل چینی بار اورده.


- شخصیت ها خیلی واقعگرایانه بودند و این از نکات قابل توجه فیلمه. فکر می کنم همه ما نمونه های بسیار زیادی از "مادر " در جامعه دیده باشیم. زنانی که حدود سی سال ازدواج کردند،‌ زمانی که نقش زنان در جامعه چندان پررنگ نبود و آرزوی اکثر دخترها جز ازدواج با مردی مناسب نمی تونست چیز دیگه ایی باشه . که طبیعیه بعد از ازدواج به علت شرایط سختی که انتظارش رو هم نداشتند، مثلا در این مورد اعتیاد همسر،‌ترک شدن با دو تا بچه، نداشتن هیچ کمکی از جامعه، اجبار به ساعات طولانی کار در کارخونه و اتاق پیاز ( شاید کارگردان به علت اینکه بیننده های جوان و نسل بعد همین مادرها،‌هیچ ایده ای در مورد این شرایط سخت ندارند این صحنه رو در فیلم گنجونده)، تنهایی و .... رشد ذهنیشون متوقف می شه و یه جورایی در همون رویاهای دوران نوجوانی باقی می مونند. مثلا می بینیم که مادر بارها و بارها از خواستگارهاش برای بچه ها تعریف کرده، انگار مادر به جز این و بسط همین رویاها برای بچه هاش، حرف و یا تجربه ی دیگه ای نداره. مادری که خیلی بچه هاش رو دوست داره اما در مورد زمستونی که اشاره شد کاری ازش برنمیاد چون خودش هم محصول همین شرایطه، احسان سرما خورده و یلدا هم که از ابتدا شرایطش توی این زمستون سرد خیلی خوب نبوده، مادر تلاشش رو می کنه که حال بچه ها رو با پرتقال و شلغم خوب کنه اما اصلا موفق نبوده و نخواهد بود. فکر می کنه اوج خوشبختی بچه هاش اینه که به هر ترتیبی شده ازدواج کنن و حتی تجربه ناموفق خودش هم باعث نشده به این فکر بیافته که خیلی هم ایده ی خوبی نیست. هیچ وقت همونطور که شاید از یه مادر در شرایط عادی انتظار می ره مشکل دخترش رو درک کنه به این فکر نمی افته که راه حل عملی تر برای مشکل یلدا پیدا کنه . و به جای درک علاقه احسان به سینما و نوشتن مجله های سینماییش رو دور می ریزه و مدام سرزنشش می کنه . و بدتر اینکه توقع داره احسان نقش پدر رو در خانواده ایفا کنه. و موضوع غم انگیز در مورد مادر اینه که خودش هم قربانی شرایطیه که اشاره شد و اصلا نمی شه بهش خرده گرفت.
احسان نمونه غریب بودن همه جوون های همسن و سال خودشه با روحیات مشابه. توی خانواده ای گیر افتاده که اصلا نمی فهمه مادر و خواهرش در مورد چی حرف می زنند ،‌مجله هاش دور ریخته می شن و علاقه ی زیادش به سینما هم قابل درک نیست. در حالی که خودش درگیر مشکلات زیادیه،‌از جمله کار کردن جایی که دوست نداره و ازش توقع می ره که حل مشکلات خواهرش هم عهده دار باشه . و حتی نزدیک ترین دوستش هم اصلا نمی فهمه چی می گه و عملا به جز شخصیت های فیلم ها که باهاشون حرف می زنه تنهاست و دوست داره که بره،‌ بره به جایی که حداقل دیگه به رفتن فکر نکنه. و تنها مسولیتش در مورد خواهر و مادرش خوشبخت کردنشون در فیلم نامه ش باشه! و البته از خارج از ایران رفتن واسه خودش ایده آلی ساخته که شاید یه نمونه از همون رویاپردازی های مدل مادرش باشه که غم انگیزه!
و یلدا که علاوه بر شرایط خانوادگی ، مشکل جسمی هم داره . و چون به جز حرف های عجیب غریب مادرش چیزی نشنیده و جز عروسک هاس شیشه ایش کسی رو نمی بینه و نمی شناسه، به تبیعت از مادرش تصور می کنه که ازدواج تنها راه حل مشکلاتشه و وقتی تنها امیدش از بین می ره دچار یاس فلسفی می شه و تعادل روحیش رو از دست می ده. و همونطور که احسان می گه مادر در حساسیت های یلدا و عدم تواناییش در درک واقعیت نقش اساسی داره. طبیعیه که وقتی مادر از ابتدا به جای یاد دادن اینکه چطوری با مشکلش کنار بیاد همش تلقین کرده که تو مشکلی نداری و مردم هزار تا عیب و ایراد دارند و غیره، در اولین مشکل جدی که یلدا به تنهایی باهاش مواجه می شه همین روش رو پیش می گیره و اصلا حاضر به قبول واقعیت نمی شه.
رضا هم که واسه خودش توی فاز دیگه اییه ،‌به موضوعات جدی فکر نمی کنه احتمالا و همین که حقوقی در همون حد احسان داشته باشه، ازدواج کنه، واسه تفریح سینما بره و بعدش بره ساندویچ بخوره و در کل نیازهای اولیش رفع بشه براش کافیه و همونطور که کوروش جان اشاره کرد با خوشحالی به زندگیش ادامه می ده و البته قرار نیست چیزی رو عوض کنه.


- متنی که احسان بعد از دعوا توی انبار می خونه شبیه داستان فیلم " اتوبوسی به نام هوس " سال 1951 بود. همونطور که احتمالا دیدین داستان دو تا خواهر رو روایت می کنه که خواهر بزرگتر بلانچ ازدواج نکرده اما آرزو داره که ازدواج کنه و یه نفر دوستش داشته باشه و بهش آرامش بده و ... اما وقتی هیچ جا برای رفتن نداره یه مدت پیش خواهر کوچیکش استلا و شوهرش با بازی مارلون براندو می مونه. اما به خاطر مشکلاتی که به وجود میاد تنها امیدش رو از دست می ده و دچار توهم می شه و در واقع آرزویی که داشت به توهم تبدیل می شه و فکر می کنه سرانجام کسی میاد و به دوردست ها می بردش.. وقتی احسان برمی گرده خونه هم همین فیلم رو می بینه! (خوشبختانه امروز تونستم همون صحنه رو توی فیلم "اتوبوسی به نام هوس" پیدا کنم و مطمئن شم!!) آخرای فیلم داره پخش می شه که حال بلانچ بدتر شده، غذا نمی خوره و منتظر تلفنه. از حموم بیرون میاد و می پرسه که کسی بهش تلفن زده یا نه و سراغ پیرهن ابریشمی زردش رو می گیره که شاید بهترین لباسیه که داره و شوهر استلا پاره ش کرده بود. قبلش هم ادعا می کنه کسی که قبلا بهش علاقه مند بوده تلفن زده و گفته که دلش تنگ شده واسش و می خواد بیاد دنبالش که با کشتی و با هم به یه جای دور برن. و در انتها شوهر خواهر بلانچ با آسایشگاه روانی تماس می گیره و به جای اون شخص که قرار بود بیاد، چند نفر از آسایشگاه دنبالش میان و با خودشون می برنش!‌ که شاید همین سرنوشت در انتظار یلدا هم باشه. و شاید احسان هم قصد داره مثل باغ وحش شیشه ای که تبدیل به ورژن ایرانی " اینجا بدون من " شده، نسخه ای ایرانی از روی " اتوبوسی به نام هوس " بنویسه،‌که جالب به نظر می رسه!!
و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.

و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.
و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض دداشت عباس معروفی درباره "اینجا بدون من "

Islander میگوید




دداشت عباس معروفی درباره "اینجا بدون من "

چند روز پیش عباس معروفی، نویسنده و روزنامه نگار معاصر، در یکی از شبکه های اجتماعی یادداشتی در مورد " اینجا بدون من " گذاشته بود . شاید خوندنش خالی از لطف نباشه.





جایی بین واقعیت و رویا

-------------------------

"می دونی از این همه بدبختی چه جوری خلاص می شیم مامان؟ یه شب یه شام درست حسابی بپزی بخوریم، بعد سر فرصت همه درزهای پنجره ها رو ببندیم، بعد یکی بره شیر گاز رو وا کنه. بریم بخوابیم... "
کف کف کف، باران باران باران!
چشم هام بارانی ست. امشب رفته بودم ورزش. مثل اسب دویدم و بعد نشستم پای فیلم "اینجا بدون من". متن ناب "باغ وحش شیشه ای" نمایشنامه ی نویسنده ی محبوبم،...
تنسی ویلیامز با طعم نارنج های ایران، توسط یک آدم با شعور ساخته شد، و من این فیلم درجه ی یک را امشب دیدم.
بازی ها محشر است. بازی رفیق گُلم، فاطمه معتمد آریا قابل توصیف نیست، فاطمه بهترین بازی عمرش را صرف "باغ وحش شیشه ای" کرده است تا اینجا. بازی خوب و حسی نگار جواهریان اشک آدم را در می آورد، تحسینش می کنم. و صابر ابر نشان داد که بهتر از این هم می تواند بازی کند. بازی پارسا فیروزفر هم با کارهای قبلی اش متفاوت بود. همه آخرین بازی خودشان بودند. اما همه آخرین ندارند.
آفرین! آفرین آقای بهرام توکلی که چنین متن و کارگردانی خوبی ارائه داده ای. فیلم تو یکی از بهترین فیلم های سینمای ایران است. فیلم "هامون" هم اگر فیلمی به یاد ماندنی ست بخاطر متنش است. زمانی که متن داریم، همه چیز داریم. مشکل سینمای ما، متن است. نیست؟
و اما تنسی ویلیامز. تنسی ویلیامز در "گربه روی شیروانی داغ" با همین عصای زیر بغل نیز یک تم محکم ساخته، تا حدی که حال تو از عصای زیر بغل به هم بخورد. از وابستگی، از عدم ابتکار و استقلال بالا بیاوری. "بریک" در نمایش "گربه..." با همین عصاست که می تواند از خودش بگریزد. از مارگریت می گریزد، از عشق می گریزد، تا جایی که از زبان مارگریت " امتناع های شبانه!" را می شنود اما وقعی نمی گذارد...
نمی خواهم فیلم را نقد کنم. می خواهم بگویم از سه فیلم خوب سینمای این سی سال ایران، یکیش هم "اینجا بدون من" است. کنار "هامون" و "شهر زیبا".
و یلدا (نگار) در واقعیت و رویا درست در نقطه ی مقابل مادرش زندگی همه را نجات می دهد. با چشم هاش، لبخندش، و موهای تیفوسی اش. تیفوسی و زیبا.

__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

Elham Naseri میگوید


کورش عزیز ممنون بابت زحمتی که کشیدی! حالا که متنت رو خوندم میبینم ارزش این همه منتظر موندن رو داشت!
یکی دو تا نکته درباره ی فیلم و حرف های تو هست که دوست دارم در جهت جلو بردن بحث بهشون اشاره کنم.
اول اینکه من هم دقیقا همین احساس تورو داشتم بار اولی که فیلم رو دیدم!


نقل قول:

وقتی سیل اتفاقات خوب سریعا پشت سر هم رخ داد احساس کردم مثل خیلی فیلمهای ایرانی هپی اند وقت خودم رو تلف کرده ام و دوباره که به چند دقیقه پایانی فیلم رسیدیم فهمیدم که توکلی با این فراز و فرودش با من چه کرد
من هم بار اول گول خوردم و لذت همینه که همون بار اول این مساله رو بفهمی که چه اشتباهی کردی

من هم این فیلم رو برای اولین بار تو سینما با مریم و یکی از دوستان هم رشته ای دیدم! چون هر دوی ما با تنسی ویلیامز و باغ وحش شیشه ای اشنا بودیم و مریم رو هم در جریان گذاشته بودیم همه مون خیلی خیلی در مورد فیلم هیجان زده بودیم! وقتی فیلم به اون چند دقیقه ی پایانی رسید که تو هم بهشون اشاره کردی واقعا عصبانی شدیم و شروع کریدم به غر زدن(!!) که این دیگه چه کاریه و نمایشنامه رو خراب کردن و تن تنسی ویلیامز بیچاره رو توی گور لرزوندن!!!
وقتی فیلم تموم شد و با اون لبخند احسان مواجه شدیم واقعا هیچ کدوممون حرفی نداشتیم بزنیم!!! تا چند دقیقه قصور زبان گرفته بودیم ولی بعدش تا دلت بخواد راجع بهش وراجی کردیم!!!
یه نکته ی دیگه در باره ی عشق یلدا به رضاست!
همون طور که قبلا هم اشاره شد این علاقه کاملا یه طرفه بود و تازه توی اون یه طرف هم ندیده و نشناخته از روی صدا به وجود اومده بود! تازه یه جایی از فیلم مامان یلده اشاره می کنه که یلدا قبل از این هم چند بار عاشق شخصیت های سینمایی و تلویزیونی شده!
این عشق های یک طرفه که معمولا هم برای طرف عاشق خیلی خیلی دردناک هستن و معشوق جریان اصلا امکان مطلع شدن از جریان و یا رسیدن به عاشق رو نداره، به نظر من تنها عشقیه که کسی مثل یلدا می تونه اونو تجربه کنه.
عشقی که دو طرف باشه نیازمند ایجاد یه رابطه ی متقابله ، چیزی که یلدا از به وجود اوردنش کاملا عاجزه. به علاوه توی مدل عشق های یک طرفه ای که یلدا و امثال اون تجربه می کنن معشوق یه ادم کاملا دور از دسترسه که امکان تماس گرفتن و روبرو شدن با عاشق رو نداره ، در نتیجه معشوق می تونه همیشه توی اون حباب گرم و شیشه ای و امن خودش باقی بمونه و با تصور یه عشق سرگرم باشه. وقتی هیچ وقت قرار نیست با کسی روبرو بشی یعنی اون شخص هیچ وقت امکان وارد کردن صدمه های روحی رو به تو نداره و دقیقا همون رفتاری رو از خودش نشون می ده که تو انتظار داری ( چون فقط در تخیلات تو می تونه وجود داشته باشه).
این دقیقا نوع عشقی بود که یلدا به رضا داشت و سراشیبی این داستان از اون جایی شروع میشه که مادر سعی می کنه به این فانتزی جامه ی واقعیت بپوشونه و در واقع با این کار دخترشو از پرتگاه نا امیدی های عشق توی دنیای واقعی می ندازه پایین.
این جریان یه چیز خیلی نادر و عجیب غریب نیست و در واقع همه ی آدمایی که یه مدل از perfection توی ذهنشون دارن فقط تا وقتی در ارامش و گرمای عشق زندگی می کنن که با مدل واقعی اون مدل مواجه نشدن.
نه اینکه رضا ادم بد و نا مناسبی بود و اگه می دونست این طوری میشه بازم جریان نامزدیشو به یلدا می گفت ، تنها مشکل رضا برای یلدا این بود که بعد از اون مکالمه ی کوتاهی که با هم داشتن از رضای خیالی و ایدآلیستی به رضای زمینی و واقعی تبدیل شد و همین بود که یلدا رو تا مرز فروپاشی عصبی (nervous breakdown) پیش برد.


یه چیز دیگه درباره ی نکته ایه که تو بهش اشاره کردی :

نقل قول:

برق میره چون احسان قبض برق رو پرداخت نکرده بوده
شبا برق رو قطع میکنند به خاطر عدم پرداخت پول ؟
شمع روشن میکنند
که توی اون دقیقا همین اتفاق می افته! یعنی شخصیت پسر خانواده یادش میره قبض برق رو پرداخت کنه و سر شام برق قطع میشه. فکر می کنم در این مورد دست اقای توکلی تا حدی بسته بوده.

و نکته ی اخر در مورد داستانیه که احسان نوشته بود و بعدا مریم به من گفت که در واقع این بخشی از فیلم اتوبوسی به نام هوس باز هم از تنسی ویلیامزه! راستش من تا قبل از این فکر می کردم که احسان واقعا نویسنده ی خوبیه و تلاش کرده وضعیت مادر و خواهر خودشو به شکلی رمانتیک تر به صورت یه داستان کوتاه در بیاره. ولی وقتی این حقیقت رو فهمیدم که داستانی که احسان نوشته فقط یه سرقت ادبیه (!) خیلی تو ذوقم خورد و باز هم به اون حرف رضا رسیدم که می گفت ما چیزی رو می خوایم که نداریم یا نمی تونیم داشته باشیم. تازه اون جا بود که من فهمیدم احسان بر خلاف اونچه که خودش میگه اون قدر هم استعداد نویسندگی نداره و فقط چون به خاطر تامین کردن زندگی مادر و خواهرش احساس خفگی می کنه می خواد به این بهانه فرارشو توجیه کنه.
البته من نمی گم که احسان اصلا نسبت به خواهر و مادرش وظیفه ای داره و حالا که پدر خانواده رهاشون کرده مسئولیت پسر بزرگه که همه چیزو درست کنه! این حرف واقعا بی انصافانه ست و کسایی که توی این موقعیت قرار می گیرن واقعا در حقشون ظلم میشه و البته باید بگم که تعدادشون هم کم نیست و اکثرشون هم اخرش فراری میشن. اصلا برای یه پسری به اون سن و سال یه همچین مسئولیتی زیادیه و معلومه که هر کی باشه دنبال راه فرار می گرده.
ولی به نظر من احسان هم مثل مادر و خواهرش به بیماری رویا پردازی دچار شده!‌ البته یه نکته ی خیلی جالب در مورد این شخصیت ها اینه که مادر در مورد گذشته رویا پردازی میکنه ، یلدا در مورد حال و عشقی که در حال حاظر حس می کنه ، و احسان در مورد اینده و این که چه نویسنده ی معروفی می تونست بشه اگه این همه مسئولیت در حال خفه کردنش نبودن. شاید اصلا به همین خاطر باشه که هیچ کدوم اصلا حرف همدیگه رو نمی فهمن و همش در حال دعوا کردن و تحقیر کردن رویا های همدیگن!
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,700
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ساقي میگوید :

ادمین چقدر زحمت کشیده
من هم این فیلم رو دیدم
ولی راستش فقط میبینم
شرح و توضیحی نمیتونم بدم در موردش
از نوشته های شما دوستان لذت بردم این فیلم پر از ناکامی پر از خواستنها و نتوانستنهاست
پر از رنج و غم امروز خیلی از انسانهاست

شک و تردید و فقر و بیکاری و بی پولی و و و
فیلم زیبا بود و دوست داشتم هر چند غم انگیز بود ...
فیلمی که ادمین پیشنهاد بده حتمن دیدنیه وحرفی برای گفتن داره
ممنون
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 05:28 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها